یه روز بهم گفت: « میخوام باهات دوست باشم ؛ آخه میدونی ؟ من اینجا خیلی تنهام »
بهش لبخند زدم و گفتم: « آره میدونم فكر خوبیه من هم خیلی تنهام »
یه روز دیگه بهم گفت: « میخوام تا ابدباهات بمونم ؛ آخه میدونی ؟ من اینجا خیلی تنهام »
بهش لبخند زدم و گفتم: « آره میدونم فكر خوبیه . من هم خیلی تنهام »
یه روز دیگه گفت: « میخوام برم یه جای دور ، جایی كه هیچ مزاحمی نباشه »
« بعد كه همه چیز روبراه شد تو هم بیا آخه میدونی ؟ من اینجا خیلی تنهام »
بهش لبخند زدم و گفتم: « آره میدونم فكر خوبیه من هم خیلی تنهام »
یه روز تو نامهش نوشت: « من اینجا یه دوست پیدا كردم آخه میدونی ؟ من اینجا خیلی تنهام »
براش یه لبخند كشیدم وزیرش نوشتم: « آره میدونم فكر خوبیه من هم خیلی تنهام »
یه روز یه نامه نوشت و توش نوشت:
« من قراره اینجا با این دوستم تا ابد زندگی كنم آخه میدونی ؟ من اینجا خیلی تنهام »
براش یه لبخند كشیدم و زیرش نوشتم: « آره میدونم فكر خوبیه من هم خیلی تنهام »
حالا دیگه اون تنها نیست و من از این بابت خیلی خوشحالم
و چیزی که بیشتر خوشحالم می کنه اینه که نمی دونه
(من هنوز هم خیلی تنهام)
♥ دوستدارم عزیزم ♥
نظرات شما عزیزان: